هویار جون خاله
تصاویر و شیطونی های هویار
تاريخ : پنجشنبه 13 / 11 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 278 مرتبه

سلام به نی نی وبلاگی ای عزیز امیدوارم همتون خوب باشید همراه نینی هاتون شاد شاد باشین 

اومدم از شما و پسمل  خودم هویار جونم عذر خواهی کنم که یه چن وقتی به دلیل مسائل کاری نمیتونم بیام 

ولی قول میدم وقتی اومدم دست پر بیام 

دوست دارم 



موضوع :
تاريخ : جمعه 23 / 10 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 573 مرتبه

سلام به همه نی نی هااااا 

هویار ما یه نینی داره که ظاهرا مریض شده و سریعا باید عمل بشه 

خب هویارم عاشق عروسکشه و زودی دس به کار شده و عملش کرده 

اگه برید ادامه مطلب عکسای اتاق عمل و جراحی رو گذاشتم 

حتما ببینید

 

 

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com ادامه مطلب  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 14 / 10 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 435 مرتبه

 

 

 

1 سالگیت مبارک عزییییییییییییییییزم

 

 

http://www.persiancards.com/images/ecard/57.swf

 


 

 

 

ایشاالله 120 ساله شی

 

 

نینی وبلاگیای عزیز همتون تو تولد هویارم دعوتین 

با حضورتون خوشحالمون کنین

ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 14 / 10 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 397 مرتبه

سلام خاله جونم عزیز دلم جیجلی من شب یلدا که اومدم دیگه نشد بیام اینجا که بنویسم واست

الانم که اومد کلی عکسو حرف دارم از شیطونیات فضولیات اذیتات خوشمزگیات

الهی من بمیرم واسه اشکات الهی من نباشم که تو اینجوری اشک میریزی فدات شم

 

بقیه فضولیارو تو ادامه مطلب ببینید



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 13 / 10 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 359 مرتبه

هویار جونم اولین بار تو زندگیته که تو عزاداری امام حسین شرکت کردی ...انشاالله که حسینی بمونی و غیر هدفشون قدم بر نداری ..

اینجام چندتا از عکسای محرم و میذارم

بازم میگم...خیلی سرم شلوغه این روزا واسه همین عکساتو دیر میذارم ....

شما نی نی وبلاگیام میخواین عکسای گل پسر مارو ببینین برین ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 29 / 9 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 337 مرتبه

هویارم

فردا شب ینی ٣٠/٩/٩٠ شب یلداست بلندترین شبه ساله و همه این شبا دور هم جمع میشن شیرینی شکلات هندونه اجیل و خیلی چیزای دیگه میخورن و شادی میکنن حافظ میخونن .ولی هنوز محرم تموم نشده

و ما احترام این ماه رو هم باید نگه داریم چون خیلی عزیزه

ولی از طرف تو به دوست جونات تبریک میگم این شب و

ارزو میکنم زمستون زیبایی داشته باشن

راستی فردا تولد زندایی سارا هم هست واسش یه کیک هندونه هم سفارش دادیم

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 25 / 9 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 363 مرتبه

اگه تو هم ني ني هستي ميتوني به راحتي مامانو كفري كني و حالشو ببري!

 

برو ادامه مطلب و ببین



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : جمعه 25 / 9 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 497 مرتبه

سلام  خاله جونی بعد 3 هفته بالاخره سرم خلوت شد و تونستم بیام نت یه هفته ای که تو مراسمات محرم بودیم دو هفتشم که خونه شما بودم نشد بیام ...هویار تورو خدا زبون وا کن به مامان بگو نت و وصل کنه خسته شدم اینقد بهش گفتم

ولی به جاش کلی عکس و حرف دارم واست از شیطونیات

تو ادامه مطلب بخونید



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 / 8 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 480 مرتبه

خب هویار جونم دخمل داییتم به دنیا اومد چهارشنبه 25 آبان 90 روزی که به دنیا اومد تو هم تو بیمارستان بودیااااااا...آخه اون روز مونده بودی پیش ما مامان سرکار بود ..وقتی نی نی رو دیدی یه جیغی کشیدی که تندی از اتاق بردمت بیرون خلاصه فک کنم خوشحال بودی نمیدونم بعدا حسودی میکنی یا نه ؟

راستی اسم دخمل دایی سامیه اینم عکسشه

خاله جونم میبینی چه نازه تاحالا نوزاد به این نازی ندیده بودم اینجا 2 روزشه 

اللهم صل علی محمد وآل محمد

بچه زود چشم میخوره هااااااا

خاله جونی یه وقت حسودی نکنی بهش؟خوب نیستا...با هم دوست باشین همو دوس داشته باشین 

تو همش 10 ماه ازش بزرگتری یه وقت بهش زور نگی بگی من بزرگترم ؟

اینجام خونه ماست که اون شب عمه معصومه و خاله سمیره اومده بودن خونمون 

تو هم از اول تا آخر با عسل بازی میکردی 

بیچاره خسته شده بود هی میخواست بشینه تو گریه میکردی میخواستی که بازم بازی کنه

وااااااااااای هویار دومین روز زندگیه سامیه رفتیم خونه مامان بزرگش با مامان و باباییت 

تو 2/3 قدم راه رفتی 

واااااااای مامان اینقد ذوق میکرد(مامان بزرگ)

امروزم که سامیه 4 روزشه میخوام برم خونشون ببینمش خیلی دلم واسش تنگ شده 

پس فعلا



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 / 8 / 1390 | نویسنده : خاله جونش
بازدید : 304 مرتبه

خاله جونم یه خبره خووووووووووووب بالاخره بعد 6 ماه این دندون شیطونت اومد بیرون 

الهی فدات بشم از 4 ماهگی لثه هات شروع کرد به خارش گرفتن مامان هر مدل دندونی بهت میداد نمیگرفتی ولی به جاش هر چی دم دستت بود گاز گازی میکردی کنترل و گوشی تو خونتون همش خیس بود یه حرصی هم میخوردی که نگو هی مامان میگفت هویار اونارو نخورمگه گوش میدادی؟

الان بذا زمان بهت بدم که بزرگ شدی ببینی دقیقا کی بود

دقیق ساعت 22:15 

روز دوشنبه

90/08/30

بارونم میاد شدید

تو خونه نشسته بودیم که مامانیت زنگ زد بابا بزرگ گوشیو بر داشت بهش گف هویار دندونش در اومد مام همه ذووووووووق 

بعد گوشیو گذاشتن دم گوشت بابا یه ذره نازت کرد 

تو هم که قربونت برم نمیذاری گوشی بمونی کنار گوشت همش میخوای بخوریش

منم طبق معمول پای نت نشسته بودم تا شنیدم سریع niniweblogرو وا کردم که اینارو بنویسم واستپ

 

هویار الان که دندون در آوردی بیشتر بخند باشه خاله جون؟سعی کن همیشه لبخند بزنی ...یه وقت پسر بداخلاق نشی؟من دوس ندارمااااااااا...با همه دوست باشالبته اونایی که مامان اجازه میده

هویار حالا که دندون در آوردی نری سامیه رو گاز بگیرینیشخند

خب من برم دیگه

راستی مامان 5 شنبه میاد که واست آش دندونی درس کنیم 

عکس میگیرم میذارم واست

فعلا

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد